اولياء الله آملى

110

تاريخ رويان ( فارسى )

سيد با او هيچ تغير نكرد و سخت نگفت و گفت « عفو كردم . » و اجازت داد كه به گيلان رود . « 1 » بعد از مدتى ابو الحسين احمد بن الناصر شفاعت [ 56 ] كرد و حسن بن قاسم را باز آورد . و دختر خود را به دو داد و ولايت گرگان به دو سپردند . ابو القاسم جعفر بن الناصر را با او بفرستادند . ايشان هردو در گرگان بودند ، تا آنكه تركان به سر او درآمدند . ابو القاسم جعفر [ با او ] بد بود . او را بگذاشت و با سارى آمد ، حسن بن قاسم پاى تركان نداشت . در قلعهء گچين « 2 » رفت ، به حدود استراباد و تركان به محاصره بنشستند . همه زمستان آنجا بماند و استعداد به آخر رسيد و بعضى مردم را از سرما ، دست و پاى بيفتاد . و آن قلعه از عهد شاپور ذو الاكتاف باقى بود تا به عهد شاه مازندران اردشير بن الحسن . شاه اردشير به خود برنشست و بفرمود تا بشكافتند تا در دست تركان نيفتد . « 3 » حسن بن قاسم را چون كار سخت شد ، با تنى چند بيرون شد و خود را بر صف تركان زد و يك دو را از تركان به دو نيم كرد و بيرون آمد و با پيش ناصر كبير شد . در اين وقت به ترك ملك گفته بود و در آمل مدرسه‌اى عمارت كرده ، آنجا كه مشهد او است و آن مدرسه در اين چهل سال يا بيشتر آبادان بود و آنجا ساكن شد و با مردم زندگانى به شرع پيش گرفت . از اطراف جهان ، مردم براى استفادهء علوم ، روى به دو نهادند و از علم و فقه و حديث و نظر و شعر و ادب [ او ] استفاده مىكردند . در بيست و پنجم شعبان سنهء اربع و ثلاثمائه ، به جوار حق پيوست و اللّه اعلم بالصواب . « 4 »

--> ( 1 ) - مطالب بالا با شرح بيشترى در ص 274 تاريخ طبرستان ج 1 نوشته شده است و سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان صفحات 218 - 220 اين مطالب را با توضيح بيشترى آورده است . ( 2 ) - در اصل : كجين و در تاريخ طبرستان ج 1 ص 275 : گجين آمده است . ( 3 ) - به عهد خداوند عالم سلطان شهيد تكش بن ايل ارسلان ، ملك اردشير بفرمود شكافت تا به‌دست كسان او نيفتد ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 275 ) . ( 4 ) - مطالب بالا كمى مفصلتر در ص 275 تاريخ طبرستان ج 1 ثبت شده است .